دوستـی با ایـن اشـخاص را به هم بزنیـد
همه ما
دوست داریم باور کنیم که نزدیکان مان آدمهایی متعادل، شاد و دارای ذهنی سالم هستند
اما بارها پیش آمده که متوجه شدیم واقعیت غیر از این است. تصور کنید یکی از بهترین
روزهای زندگی تان را آغاز کرده اید و خدا را برای همه زیباییها و نعمتهایش شکر
میکنید که ناگهان رویارویی با یکی از آشنایان بلافاصله شما را از عرش به زیر
میآورد. حتی اگر انسانی خوشبین و مثبت باشید، در کنار چنین اشخاصی منفی خواهید شد.
از بدترین نوع شخصیتها میتوان به موارد ذیل اشاره کرد که باید از آنها دوری کرد:
●
خودشیفته ها
این افراد شدیدا حس خودبزرگ بینی دارند و چنین میپندارند که دنیا گرد آنها
میچرخد. این افراد مانند کنترل گرها موذی و حیله گر نیستند و تا حدی آشکار
خواستههای خود را بیان میکنند. گاهی به نظر میرسد باید به آنها گفت: "فقط خودت
مهم نیستی که!" این افراد فقط خواستههای خود را در نظر میگیرند و نیازهای شما به
باد فراموشی گرفته میشود. در این رابطه شما احساس یاس و سرخوردگی پیدا میکنید.
آنها چنان انرژی شما را صرف خواستهها و امیال خود میکنند که دیگر چیزی برای
خودتان باقی نمیماند.
● منفی گراها
این دسته قادر به درک خوبیها و شادیها نیستند. اگر به آنها بگویید که امروز روز
بسیار قشنگی است حتما از اتفاق ناگوار قریب الوقوعی خبر میدهند؛ اگر از موفقیت
امتحان میان ترم خود خبر دهید، در مقابل از سختی امتحانات نهایی به شما هشدار
میدهند. آنها شادی را نابود میکنند. دید مثبت شما به زندگی جای خود را به بدبینی
و منفی بافی میدهد. قبل از آنکه متوجه شوید، منفی گرایی در ذهن و روح شما جایگزین
شده و همه شادیها پشت شیشههای خاکستری پنهان میشود
● افرادی که همیشه در مورد دیگران قضاوت میکنند
مواردی که شما زیبا و دلفریب میبینید، به نظر این افراد عجیب و غیرجذاب است. اگر
شما نظر جدیدی را جالب بدانید، این افراد آن را به کل اشتباه میشمارند. اگر شما
سلیقه دوستی را ستایش کنید، آنها آن را بد یا مایه نگرانی قلمداد میکنند. افراد
همیشه قاضی تقریبا مانند منفی گراها هستند. اگر قسمت اعظم وقت خود را با اینگونه
افراد بگذرانید، طولی نمیکشد که شما هم یکی از آنها خواهید شد.
● خود رایها
تخصص این عده کنترل دیگران به نفع خودشان است؛ و ممکن است چنان مهارتی هم داشته
باشند که شما اصلا متوجه کنترل آنها نشوید تا زمانی که دیگر دیر شده است. این افراد
نقطه ضعفهای شما را پیدا میکنند و از این طریق به خواستههای خود میرسند. این
افراد باورها و اعتماد به نفس شما را هدف قرار میدهند. این افراد راهی برای اجبار
شما به انجام کاری پیدا میکنند که لزوما انجام نمیدهید و به این ترتیب شما احساس
هویت، اولویتهای شخصی و توانایی درک واقعیت مساله را ازدست میدهید و به ناگاه
دنیا حول محور خواستهها و اولویتهای آنها قرار میگیرد.