مجموعه اول
داستان از آنجا آغاز میشود که نیما زند کریمی استاد دانشگاه در رشته تاریخ است. او از یک سو از لحاظ مالی در مضیقه است.
او پس از مدتی به این نتیجه میرسد که کسی در این کشور به فوق لیسانس تاریخ اهمیتی نمیدهد و تصمیم میگیرد به طور کلی تاریخ را کنار بگذارد.
نما زند سعی میکند که همهٔ کتابهایی که در این زمینه دارد را به کتابخانه اهدا کند . در کتابخانه با دختری به نام رویا اتابکی آشنا میشود که دانشجوی علاقه مند و مطلع رشته تاریخ است و در حال تکمیل پایان نامهٔ خود است.
آنها در ادامه به دنبال موضوعی راجع به پنج سال از تاریخ اواخر دورهٔ زندیه به راه میافتند. در حالی که از هم جدا شده اند، تلفنی مشکوک به نیما میشود که او را برای پیدا کردن جواب سوالاتش به کاخ نیاوران دعوت میکند. در آنجا قهوهای تلخ منتظر اوست که با نوشیدن آن به پنج سال گمشده تاریخ قدم میگذارد.
مراسم سومین سالگرد جهانگیرشاه است که در تهران تاجگذاری میکند. نیما ابتدا این تصور را دارد که اینها همه نمایش و تئاتر است. و با حرکات جمع به خنده میافتد اما در اواخر قسمت سوم شاه از دست او عصبانی شده و دستور اعدام او را صادر میکند. اما با وساطت خوابگذار نسترو آقاخان داموس الملک وی را به زندان میبرند. در آنجا متوجه میشود که در چه برههٔ تاریخی گرفتار آمدهاست.
مجموعه دوم
نیما که در آستانه اعدام قرار گرفته ، با توجه به اطلاعاتی که در روزگار خود در رابطه با آن دوره زمانی (و به کمک رویا اتابکی) بدست آورده ، زلزله را پیشگویی می کند و جان جهانگیر شاه را نجات می دهد. بدین ترتیب از مرگ نجات یافته و در داخل دربار به او لقب مستشار الملک داده می شود.
مجموعه سوم
از آنجا که هیچکدام از همسران شاه برای او پسر به دنیا نیاورده اند، جهانگیر شاه نگران می شود و به فکر ازدواج با دختری دیگر می افتد تا برای حکومت وارثی بیاورد. برای همین به روسیه سفر میکند و در آنجا با زنی به نام کاترین پسر زا ازدواج میکند و به او لقب سوگلی دربار را میدهد.
مجموعه چهارم
کاترین پسرزا تصمیم به کم کردن روی فخرالتاج گرفته و به جهانگیر شاه میگوید تا برایش عروسی مجللی بگیرد. در این بین نیما (مستشار الملک) به عنوان مسئول عروسی انتخاب میشود و از سوی دیگر فخرالتاج قصد به هم زدن این عروسی را دارد. نیما به این فکر میافتد که بهانهای برای بر هم زدن عروسی بیاورد. او به شاه میگوید که کسانی قصد سوء قصد به جان اعلاء حضرت را دارند و مراسم عروسي عقب مي افتد.
مجموعه پنجم
افرادی که قصد سوء قصد به جان اعلاء حضرت را داشتند نتوانستد کاری از پیش ببرند. پس از آن ماجرا کاترین پسرزا قصد انجام یک مهمانی را برای رفع بلای جهانگیر شاه برگزار میکند.در همین حین نامه ای از ناسخاتون دختر اعتماد الملک که برای تحصیل به فرنگ رفته بود میرسد که قصد بازگشت به ایران را دارد و بازگشت او به ایران همزمان با مهمانی کاترین میشود.