تيغ بران گر بدستت داد چرخ روزگار هرچه میخواهی ببر اما مبر نان کسی
می بخور منبر بسوزان مردم آزاري مكن...
مردي نبود فتاده را پاي زدن
گر دست فتادهاي بگيري مردي
در اين دنيا كه مردانش عصا از كور ميدزدند
من از خوشباوري آنجا محبت جست و جو كردم
من از روييدن خار سر ديوار دانستم
كه ناكس ، كس نميگردد بدين بالانشستنها
تيغ بران گر بدستت داد چرخ روزگار
هرچه مي خواهي ببر اما نبر نان کسي
------------------
اما بزرگان چه خوش گفته اند که :
يکروز رسيد غمي به اندازه کوه
يکروز رسيد نشاط اندازه دشت
افسانه زندگي چنين است عزيز
در سايه کوه بايد از دشت گذشت
+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 14:49 توسط امید
|